۱۳۸۶ بهمن ۱۰, چهارشنبه

تست زیگموند فروید


این یک تست روانشناسی است که توسط زیگموند فروید طراحی شده.

فرض کنید که در خانه هستید و پنج اتفاق زیر همزمان پیش میاد.

1- تلفن زنگ میزنه

2- بچه تان گریه میکنه


3-یکی داره در خونه رو می زنه و صداتون میکنه

4- لباس ها را بیرون روی طناب پهن کرده اید و بارون میگیره

5- شیر آب رو در آشپز خانه باز گذاشتید و آب داره سر ریز میشه

خب حالا با این وضعیت

شما به ترتیب کدوم کارها رو انجام میدید؟ یعنی از شماره ی 1 تا 5 رو با چه اولویتی انجام میدید؟

اولویت های خودتونو تعیین کنید و برای تحلیلش پایین صفحه رو ببینید.

هر یک از 5 مورد بالا نشون دهنده یکی از جنبه های زندگی شماست.

1- زنگ تلفن، نشونه شغل و کار شماست.

2- گریه بچه، نشون دهنده خانواده است.

3- زنگ در خونه، نشون دهنده دوستان شماست.

4- لباس ها، نشون دهنده پول هستن.

5- سر رفتن آب، نشون دهنده میل جنسی هستش.

ترتیب انتخاب های شما نشون دهنده اولویت های ذهن شما در زندگیه.



صدای پای آب


صداي پاي آب


هر كجا هستم ، باشم،
آسمان مال من است.

پنجره، فكر ، هوا ، عشق ، زمين مال من است.
چه اهميت دارد
گاه اگر مي رويند
قارچهاي غربت؟من نمي دانم
كه چرا مي گويند: اسب حيوان نجيبي است ، كبوتر زيباست.
و چرا در قفس هيچكسي كركس نيست.
گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد.
چشم ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد.
واژه ها را بايد شست .
واژه بايد خود باد، واژه بايد خود باران باشد.
چترها را بايد بست.
زير باران بايد رفت.
فكر را، خاطره را، زير باران بايد برد.
با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت.
دوست را، زير باران بايد ديد.
عشق را، زير باران بايد جست.
زير باران بايد با زن خوابيد.
زير باران بايد بازي كرد.
زير باران بايد چيز نوشت، حرف زد، نيلوفر كاشت
زندگي تر شدن پي در پي ،
زندگي آب تني كردن در حوضچهاكنون”است.

رخت ها را بكنيم:
آب در يك قدمي است.

روشني را بچشيم.
شب يك دهكده را وزن كنيم، خواب يك آهو را.
گرمي لانه لكلك را ادراك كنيم.
روي قانون چمن پا نگذاريم.
در موستان گره ذايقه را باز كنيم.
و دهان را بگشاييم اگر ماه در آمد.
و نگوييم كه شب چيز بدي است.
و نگوييم كه شب تاب ندارد خبر از بينش باغ

۱۳۸۶ بهمن ۹, سه‌شنبه

نامه

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند:


پدر عزيزم،

با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.

با عشق،

پسرت،
John

پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه
Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن

۱۳۸۶ بهمن ۸, دوشنبه

با من بگو از این حکایت ...

این تست یه داستانه که توی این داستان تو فقط یه جاهاییش حق انتخاب داری و مابقیش رو راوی بهت می گه .. فقط قبلش باید خودت رو واقعا توی اون شرایط بزاری ... چون این خیلی مهمه که فکر کنی این اتفاق برات افتاده و حالا تو این شرایط چی کار می کنی و به چی فکر می کنی ...
خوب .. فرض کن تو توی یه کشتی هستی و این کشتی در حال غرق شدنه ... تو تنها راه نجاتی که به ذهنت می رسه اینه که از کشتی بپری تو آب تا شاید راهی برای نجات از مرگ پیدا بشه ..
می پری تو آب . شروع می کنی به شنا کردن که از دور یه قایق نجات می بینی ... میری سمت قایق ..

به نظرت چند نفر تو قایق نجات هستند که به تو کمک کنند ؟

حالا سوار قایق می شی و شروع می کنی به پارو زدن .. همین جوری که میری از دور یه جزیره رو می بینی .. به سمت جزیره میری .. به جزیره که میرسی تصمیم میگیری یه کم آذوقه با خودت برداری و شروع کنی به جستجو توی جزیره ..

چند جفت کفش به غیر از کفش های خودت بر می داری ؟

حالا شروع می کنی به جست و جو توی جزیره .. خیلی خسته شدی .. به یه تپه ی شنی میرسی .. از تپه شنی که بالا میری یه شهری رو از دور می بینی .. می خوای بری سمت شهر که ناگهان متوجه میشی یه استراحتگاه هم سمت راست هست ..

مستقیم به راهت ادامه می دی و میری سمت شهر یا اول میری استراحت گاه و بعد که رفع خستگی کردی به سمت شهر میری ؟

حالا وارد شهر شدی .. توی شهر یه قصری توجه تو رو به خودش جلب می کنه .. وارد قصر میشی و از یه راهرو که منتهی میشی به اتاق پادشاه و ملکه منتهی میشه ..عبور میکنی ...

وقتی به پادشاه و ملکه میرسی رابطه ی اونا رو با هم چه جوری میبینی ؟

خوب حالا برمی گردی تا یه اتاق پذیرایی بری .. باید از یه راهرو پیچ در پیچ بگذری که توش تاریکه و فقط چراغهایی هستند که مرتب خاموش و روشن میشن ..یه لحظه یه نفر از کنارت رد میشه (اگه که مرد باشی یه شاهزاده ی زیبا و دلربا از کنارت رد می شه اما اگه زن باشی یه شوالیه ی زیبا و رعنا) و تو یه لحظه صورتش رو میبینی ..

چهره ی اون تو رو یاد یه نفر میندازه ..تو رو یاد کی میندازه؟

حالا وارد اتاق پذیرایی میشی و یه جام رو روی میز پذیرایی میبینی که توش یه مایعی شاید شراب شایدم یه چیز دیگه هست ..

به نظرت چقدر از لیوان پره ؟

و اما جوابش :
  • تعداد آدمایی که تو قایق نجات میبینی تعداد دوستای واقعی هست که تو زندگیت داری
  • تعداد جفت کفشایی که با خودت برمیداری تعداد عشقای واقعی هست که قبل از ازدواج داری
  • این که مستقیم به سمت شهر میری یا اینکه اول به استراحتگاه میری نشونه ی نظم کاریته
  • رابطه ی پادشاه و ملکه نماد دید تو از زندگی آیندت و رابطت با همسرته
  • کسی که تو راهرو بادیدن اون آدم به یادش میوفتی کسیه که هیچوقت تو زندگیت فراموشش نمیکنی
  • مقدار پر بودن لیوان نشون دهنده ی اینه که تو دوستی چقدر از خودت مایه میزاری
امیدوارم خوشتون اومده باشه

به نام نامی که عشق را آفرید ......


سلام!



این وبلاگ کوچک مال اونایی هست که دلاشون به وسعت آسموناست ... اونایی که می بخشن اما بخشیده نمی شن ... اونایی که گرمای عشقشون زمین رو گرم کرده ....

امیدوارم با نظرهای زیباتون تو بهتر کردن این ویلاگ منو کمک کنید ...
یا حق